مرتضى مطهري

211

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

است ( 1 ) . اگر دين فطرى نباشد ، يعنى وضعى و قراردادى است نظير قانون : اين از نظر روانشناسى . و اما از نظر اجتماعى باز بايد بحث شود كه چه عامل خاص اجتماعى بوده كه دين را در جامعه آورده است ، همانطورى كه بحث مىشود از اينكه منشأ پيدايش قانون و حكومت و مالكيت و يك سلسله آداب و رسوم چيست . حقيقت اين است علت اينكه معمولًا روانشناسان و فيلسوفان اجتماعى در مقام توجيه پيدايش دين ( اصل دين ، نه خصوصيات مقررات و مشخصات يك دين بخصوص ) برمىآيند اين است كه از اول مفروض گرفته‌اند كه دين مولود فطرت عقلى يا قلبى بشر نيست و بعد به بحث و توجيه پرداخته‌اند ، و علت اينكه از اول دين را ساخته بشر فرض كرده‌اند دلپُرىهايى است كه از كليسا داشته‌اند . در حقيقت آنچه از دين است آن را يك اعتقاد ( نه يك فكر علمى ) و يك رسم و عادت تلقى كرده‌اند ، از قبيل اعتقاد به نحوست سيزده و امثال آن . در اين گونه امور است كه جاى اين بحث هست كه دانايان بحث كنند چگونه شده است كه اين اعتقاد در روح بشر و اين علاقه در قلب وى پديده آمده است ، و اما هرگز در مسائل علمى و عقلى كه مبناى عقلانى و تجربى دارد ( 2 ) كسى اين سخن را پيش نمىآورد كه چه علت خارجى اين عقيده را به بشر تحميل كرده است . آنچه در روانشناسى جاى خالى دارد و آنچه ندارد : آيا جاى اين هست كه اين مسأله از نظر جامعه شناسى و يا روانشناسى طرح شود كه چگونه شده است كه بشر معتقد شده كه قطر دايره مساوى است با 14 / 13 / 1 محيط و يا مجموع زواياى مثلث مساوى است با دو قائمه و يا اينكه فلزات در حرارت منبسط مىشود و يا خاصيت الكتريسيته يا مغناطيس جذب است ؟ اين گونه مسائل در جامعه شناسى جاى خالى ندارد ، زيرا علل خاص اجتماعى يا حالات خاص روانى منشأ تحميل اين عقيده نشده است ، بلكه

--> ( 1 ) . رجوع شود به ورقه هاى توحيد و فطرت و ورقه هاى عشق و جهان . ( 2 ) . و به تعبير كتاب روانكاوى : چيزهايى كه عوامل عقلانى و منطقى دارد .